چکیده داستان دو غریب نوشته فریده گلبو

 

فرزانه و مینو دوستان یکرنگ و نزدیکی هستند. در روندی پیوندشان می گُسلد. فرزانه راهی فرانسه می شود.

مینو برایش نام می نویسد و از زندگی در تهران به تندی گله مند است. بازتاب این نامه، نامه های پیاپی دیگری است که هردو را باری دیگر پیوند می دهد.

آنان، هردو  از آنچه که دارند گله مندند و به گونه ای،  دیگری را خوشبخت تر از خود می پندارند.

  فرزانه که خود را گیر افتاده در دیاری دیگر میداند. دلتنگی هایش را برای همه ی آنچه در ایران بوده و هست با آمیزه ای پر رنگ از دور افتادگی  بر کاغذ می نگارد.

چُنین به چشم می اید که این دو زن میانه سال انگیزه های دل نگرانی یکدیگر را در نمی یابند. چه،  هر کدام، تنها به خود و سختی های پیش روی خود می نگرد و انگار گوش شنوایی برای هم سخن خود ندارد.

شگفت انگیز تر  و شاید شیرینتر  اینکه فرزانه آنچه که خود از آن فرار کرده بوده است را در برابر آنچه با آن روبرو است ناچیز می شمرد.

در این میان شوهر مینو  زنی دیگر می گیرد. مینو بر آن آگاهی می یابد و بر آن می شود که در کنار دوستش در فرانسه پناه گیرد. هم زمان دختر فرزانه دچار سختی هایی می شود و فرزانه ناچار به ایران باز می گردد.

گره گشایی داستان دو غریب در پی نامه نگاری های همانندی روی می دهد.  مینو در این روند به خود آگاهی دست یافته و می پذیرد که با وجود دانش آموختگی و پختگیش، نتوانسته است همسنگ با دیگر زنان توده کشورش از زندگی آگاهی یافته باشد. که راهی ایران می شود. آغازی بر همسنگ و  همدل ساختن خود با مردم.